سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
239
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
( 1 ) ابن سعد به نقل از اسماعيل بن عليه و او از عمّار بن ابى حفصه از قول ابو مجلز نقل كرده ، مىگويد : مردى از قبيلهء مراد نزد على ( ع ) آمد در حالى كه آن حضرت در مسجد نماز مىگزارد ، عرض كرد : مواظب خود باش كه مردانى از قبيله مراد قصد كشتن تو را دارند فرمود : « با هر كسى دو فرشته است كه او را از آنچه مقدّر نشده است حفظ مىكنند و چون مقدّر فرا رسد آن دو فرشته بين آن شخص و ميان آن مقدّر را خالى مىگذارند و براستى كه اجل سپر نگهدارنده است » . ( 2 ) و در روايتى از آن حضرت نقل شده است : « خواب چشمم را ربود ، رسول خدا بر من نمودار شد ، عرض كردم : يا رسول اللّه از دست امّت ، چه رنجها و خصومتها كه ديدم ، پيامبر فرمود : بر ايشان نفرين كن ! من گفتم : خداوند بهتر از ايشان را عوض آنها به من مرحمت كند و بدتر از مرا به ايشان عوض دهد » و چند روزى از اين ماجرا گذشت كه ابن ملجم بر فرق آن حضرت ضربت زد . ( 3 ) شعبى گويد : على ( ع ) چند روز پيش از شهادتش ، چنين فرمود : تلكم قريش تمنّانى لتقتلنى * فلا و ربّك لا فازوا و لا ظفروا فإن بقيت فرهن ذمّتى لهم * و ان عدمت فلا يبغى لهم اثر و سوف يورثهم فقدى على و جل * ذلّ الحياة بما خانوا و ما غدروا « 1 » ( 4 ) ابن سعد در كتاب « طبقات » مىگويد : على ( ع ) وقتى كه ابن ملجم مرادى نزد وى آمد و از او خواست تا مرحمتى بكند ، فرمود : « اريد حباءه و يريد قتلى * عذيرك من خليلك من مرادى « 2 »
--> ( 1 ) شما مردم قريش آرزوى كشتن مرا داريد ، نه ، سوگند به پروردگار ، پيروز و كامياب نخواهند شد پس اگر زنده بمانم ، آنان را بر من حقى است ولى اگر از ميان بروم اثرى از آنها باقى نخواهد ماند ، و فقدان من بر پايهء ترس و وحشت و به دليل خيانت و مكر آنها ، ذلّت و خوارى را براى آنها در پى خواهد داشت . ( 2 ) من قصد يارى او را دارم و او قصد كشتن مرا ! عذرخواه خود را نسبت به دوستت از قبيله مرادى بياور ! در بعضى منابع به جاى كلمه ( حباءه ) حياته آمده است كه مناسبتر است ، يعنى من زندگى او را مىخواهم و او مرگ مرا . . . - م .